بنفشگي

حکایت من و فلورانس اسکاول شین!
نویسنده : afshan - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

چندین سال پیش که به دلیل ماجرایی که برایم پیش اَمده بود، وضع روحی به شدت درهم و برهمی داشتم ، دوستی صمیمی ، فوق لیسانس فیزیولوژی ، خوشفکر و اهل کتاب ،کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین را به من داد. دوست نامبرده گفت که زمانی که در شرایط روحی بدی بوده ، این کتاب خیلی کمکش کرده است. جلد کتاب اَبی خوشرنگ بود. مترجمش هم  گیتی خوشدل بود.

همین  چند وقت پیش هم دوست دیگری ، فوق لیسانس ریاضی ، مومن و مذهبی که بعد از فوت پدرش با خانواده و به خصوص مادر کم سواد و به شدت سنتی اش مشکلات زیادی داشت برایم گفت که این کتاب را خوانده و کتاب خیلی برایش مفید بوده است.

من اساسا میانه ای با این جور کتابها ندارم.( شاید همین پیش داوری باعث میشود که کتابهای مربوطه کمکی به من نکنند) خواندن کارهای فروید ، یونگ ، فرانکل و دیگران را دوست دارم. مشکل ، قدری مشکل بودن فروید و به خصوص یونگ است و وقت زیادی که باید گذاشت. 3تا کتاب از اریک فروم خوانده ام و خیلی دوست داشته ام : "هنر عشق ورزیدن" ،" زبان از یاد رفته" و " گریز از اَزادی ". کتاب " روانشناسی کمال " ترجمه ی گیتی خوشدل هم کتاب جالبی است. سالها پیش یک استاد دانشگاه که از اَمریکا دکترای مشاوره داشت اَن را به من معرفی کرد. کتاب ،ساده و به اجمال،به زندگی و رئوس نظرات چند روانشناسِ بنیانگذار مکاتب روانشناسی _ بیشتر متعلق به نیمه ی اول قرن بیستم _ میپردازد.

 همان دوست اولی ،در موقعیتی دیگر  دو کتاب از" لئو بوسکالیا " را که خودش خیلی دوست داشت به من داد. کم حجم بودند و خواندمشان. اما برایم جذابیتی نداشتند.

به هر حال خودم را وادار کردم که کتاب اسکاول شین را بخوانم و پیش بروم. زیاد جلو نرفته بودم که به این توصیه برخوردم که : اگر نسبت به کسی احساس خوبی ندارید به مدت یک ماه هر روز کلمات خوبی درباره ی او به خودتان بگویید.( نقل به مضمون ) اَن وقت یاد این گفته ی مولوی افتادم که در جایی خوانده بودم. مولوی به پسرش میگوید که اگر دشمنی داری ، تا 40 روز هر روز او را دعا کن، بعد از 40 روز او دوست تو خواهد شد. این موضوع کار مرا با کتاب یکسره کرد. حکایت اَب در کوزه و یار در خانه بود. کتاب یک ذره خوانده را به دوستم پس دادم و دلیلش را هم گفتم.

گاهی در وبگردیهایم ، در بعضی وبلاگهای نا اَشنا به داستانهایی نه چندان جالب  بر میخورم که موضوعهای مختلفی دارند اما حرف اصلی همه شان یک یا دو نکته است. به زبان ساده همان " عبادت به جز خدمت خلق نیست. " و گاهی " پرستش خداوند به خاطر خود او نه به دلیل حرص بهشت یا ترس از دوزخ ". منبع داستانها را نمیشناسم اما مشخص است که ایرانی نیستند. کامنتها هم سراسر تایید و تشویق و به به چه داستان قشنگی بود و چه جالب و این حرفها است. اَن وقت فکر میکنم نویسنده و خوانندگان وبلاگ هیچوقت لای کتاب مثلا تذکره الاولیا را باز نکرده اند و چه بسا اسمش را هم نشنیده اند. و اساسا بیگانه اند با گنجینه ی عظیم ادبیات عرفانی این سرزمین. 

پ.ن

فلورانس اسکاول شین (به انگلیسی: Florence Scovel Shinn) (۲۴ سپتامبر ۱۸۷۱ - ۱۷ اکتبر ۱۹۴۰) هنرمند و نویسنده آمریکایی بود. او که متعلق به یک خانواده قدیمی فیلادلفیایی بود سالیان بسیار در مقام نقاش و متافیزیسین و خطیب نامی پرآوازه داشت و با خدمت بزرگ شفابخشیدن هزاران تن از مردمان را در گشودن گره‌ها و حل مسایل زندگیشان یاری سترگ بود.

 چند جمله از این نویسنده

  1. هر آنچه آدمی احساس و یا به روشنی مجسم کند بر ذهن نیمه هشیار اثر می‌گذارد و مو به مو در صحنه زندگی ظاهر می‌شود.
  2. جز تردید و هراس ،هیچ چیز نمی‌تواند میان انسان و بزرگترین آرمانها یا مرادهای دلش فاصله ایجاد کند.
  3. اصولا هر مرضی حاصل ذهنی ناآرام است.
  4. شر زاییده خیالات نادرست آدمی است و حاصل اعتقاد به دو قدرت:خیر و شر به جای اعتقاد به یک قدرت یعنی خدا.
  5. تنها آن چیزهایی را به خود جذب می‌کنید که بی نهایت به آن می‌اندیشید